(نوشتۀ بِن برَمبِل، استادیار فلسفه، کالج ترینیتی دوبلین)

از گوشت آزمایشگاهی به‌عنوان راهکاری برای مشکلات دامپروری صنعتی استقبال می‌شود. جنبۀ منفی دامپروری صنعتی برای خود گاوها، مرغ‌ها و خوک‌ها به اندازهٔ کافی روشن است. اما با در نظر گرفتن مسئلهٔ مقدار آنتی‌بیوتیک‌های خورانده شده به حیوانات و میزان منابع مورد نیاز برای پرورش گوشت در مقیاس صنعتی آن، این فعالیت برای سلامتی انسان و محیط‌زیست هم بد است.

اما برعکس، گوشتِ آزمایشگاهی به هیچ‌کدام از این هزینه‌ها نیازی ندارد. وقتی فن‌آوری‌اش به عالی‌ترین حد خود برسد، مزه و بافت این محصول از مزه و بافت گوشتِ واقعی قابل تشخیص نبوده و قیمت تولید و خریدش هم ارزان‌تر خواهد بود.

اما با این حال یک مشکل بزرگ دربارهٔ گوشتِ آزمایشگاهی وجود دارد: مشکلی اخلاقی.

دامپروری صنعتی هرساله باعث زندگی و مرگ پُردرد میلیاردها حیوان می‌شود. پاسخ ما هم تقریباً بی‌اعتنایی و نا-کنشی کامل بوده است و باوجود رشد وجترینیسم و وگنیسم در برخی حوزه‌ها، امروزه بیش از هر زمان دیگری حیوانات برای غذا کشته می‌شوند. این امر از نظر اخلاقی اثر خوبی روی ما ندارد و تاریخ به مهربانی از ما یاد نخواهد کرد.

مشکل اخلاقی گوشتِ آزمایشگاهی اینجاست که ما به‌دلیل ارزانی و یا فوایدش برای سلامت انسان یا محیط ‌زیست می‌خواهیم به این نوع گوشت روی بیاوریم. یعنی این کار را برای منافع خودمان و نه برای حیوانات، انجام می‌دهیم.

 

متن زیر تصویرِ مقاله: از زمانی که شروع به خواندن این مقاله کرده‌اید، حدود 100,000 مرغ کشته شدند.

از زمانی که شروع به خواندن این مقاله کرده‌اید، حدود ۱۰۰,۰۰۰ مرغ کشته شدند.

 

ممکن است برایتان سؤال باشد که چرا این یک مشکل به حساب می‌آید. وقتی باعث پایان دادن آسیب به حیوانات می‌شود، دیگر چه اهمیتی دارد که دلیل انجامش چیست یا از نظر اخلاقی، چه بازتابی برای ما دارد؟

 

بعضی فیلسوفان (مثلا پیروان فلسفهٔ کانت) عمیقا باور دارند چیز مهمی در عمل کردن به دلایل [و نیّاتِ] اخلاقی وجود دارد، فارغ از اینکه آیا اینگونه عمل نکردنِ ما پیامدهای بدی به دنبال دارد یا نه.[i] چه عقیدهٔ این فیلسوفان درست باشد و چه نباشد، می‌خواهم یک دلیلِ متفاوت را برای انجام کار درست در چنین موقعیتی مطرح کنم: دلیلی که مربوط به پیامدها است.

اگر فقط برای خودمان و نه برای حیوانات به گوشت آزمایشگاهی روی بیاوریم، پس آن بخشِ از نظرِ اخلاقی مشکوک وغیرقابل اعتماد ما که مسئول بی‌عملی‌مان دربرابر دامداریِ صنعتی است، دست‌نخورده باقی خواهد ماند. اگر این بخش از وجودِ ما عواقب بد دیگری هم دارد پس احتمالاً فرصتِ ارزشمندی را برای مواجهه با آن‌ و جلوگیری از پیامدهایش از دست داده‌ایم.

شناسایی دقیق آن بخش از سرشت اخلاقی‌مان که باعث می‌شود بی‌اعتنا از کنار حیواناتِ پرورش‌ داده شده در دامداری‌های صنعتی بگذریم، پیچیده است. یک بُعدِ پاسخ، مربوط به بی‌علاقگی یا عدم کنجکاوی ما نسبت به وضعیت این موجودات دیگر، یا بلاهتی است در اینکه واقعا یک حیوان بودن چگونه تجربه‌ای است. بُعد دیگر، آسوده‌خاطری یا تمکینِ احمقانه یا اعتماد به کسانی است که از جنبۀ فرهنگی مسئول‌اند، نوعی تمایل به سکوت یا روی‌گردانی از تردید‌هایی که فرد ممکن است داشته باشد یا تکرار کورکورانهٔ توجیهات ضعیفی که رهبرانِ فرهنگی‌مان به‌ خورد ما می‌دهند.

بعد از این می‌توانیم سایرِ پیامدهای بدی را که این خصیصه‌های‌مان ممکن است داشته باشند بررسی کنیم. تعدادشان زیاد است. بعضی‌هایشان کوچک‌مقیاس‌اند، مثل روابط و تعاملات روزمره‌مان با هم دیگر. عمیق‌ترین و غنی‌ترین روابط انسانی، نیازمند کنجکاوی‌ای نسبت به وضعیت دیگران است و تمایلی به گوش دادن و فهمیدن. و بهترین بخش‌های فرهنگِ بشر از جمله هنرِ متعالی، ادبیاتِ غنی و… برای شخصی منزوی به‌طور کامل قابل دسترس و فهم نخواهند بود.

سایرِ پیامدها بزرگ‌مقیاس ‌بوده و مرتبط با چگونگیِ پاسخ‌ احتمالی‌مان به دیگر بحران‌های بزرگ اخلاقی است. مردمی که بی‌اعتنا، بی‌فکر، خودبین، عاری از کنجکاوی، مایل به سکوت یا روی‌گردانی از تردید‌هایند، کورکورانه از دستورات پیروری کرده و این دست افراد، احتمال بیشتری دارد تا سایر گروه‌هایی را که شدیداً به کمک نیاز دارند نادیده بگیرند. چنین افرادی همچنین بیشتر در معرض آن‌اند که توسط رهبرانی بی‌وجدان به بازی گرفته شوند. حتی در بعضی موارد ممکن است با فاشیسم فریفته شوند.

 

بحران‌های اخلاقی با تکنولوژی حل نمی‌شوند

 

این نگرانی منحصر به گوشت آزمایشگاهی نیست. بلکه شامل بسیاری از “راه‌ حل‌”های فناورانه یا اقتصادی برای بحران‌های اخلاقی می‌شود. به‌عنوان مثال فرض کنید ما یک منبعِ ارزان انرژی پاک و تجدیدپذیر را توسعه می‌دهیم و به‌کارگیریِ آن تغییر اقلیم را متوقف می‌کند. این از یک جهت عالی خواهد بود. اما هنوز خطر بزرگی هم وجود خواهد داشت: آن بخش از وجود ما که نتواست به دلایل اخلاقی دربرابر تغییر اقلیم اقدام کند (مثل رفتار لاقیدانهٔ ما نسبت به فلاکت نسل‌های آینده یا کسانی که امروزه بیشتر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند)، همچنان باقی خواهد ماند. شکست در شناساییِ این عیب در خود ما، می‌تواند موجب شود جنایت‌های دیگری مرتکب شویم یا به اشکال مختلف به خود آسیب بزنیم.

منظور من این نیست که باید گوشتِ آزمایشگاهی را رد کنیم. در مقایسه با آسیب‌هایی که ما به حیوانات در دامداری‌های صنعتی وارد می‌کنیم و با توجه به اینکه احتمال زیادی وجود ندارد بخواهیم به دلایلِ اخلاقی این کار را متوقف کنیم، احتمالاً بهتر است این برگرهای بدون گاو و سوسیس‌های بی‌خوک را بپذیریم. فوایدی که در این حالت شامل حال حیوانات می‌شود به احتمال زیاد از ریسک سرپوش گذاشتن بر این بخشِ مشکوک و غیرقابل اطمینان از وجودِ اخلاقیِ ما اهمیت بیشتری دارد.

با این وجود، اگر ما به دلایلی کاملاً خودخواهانه این تغییر را انجام دهیم خطر بروز پیامدهای بد دیگری برای خودمان و دیگران را به‌جان خریده‌ایم. بحران‌های اخلاقی از جمله دامپروری صنعتی و تغییر اقلیم نباید فقط به‌عنوان تهدیدهایی بزرگ برای دیگران تلقی شوند، بلکه باید همچون فرصت‌هایی برای شناساییِ یا رسیدگی به بخش‌های مشکل‌ساز خودمان هم درنظر گرفته شوند.

منبع :

The conversation

 

پی‌نویس مجموعۀ وگ: نظراتِ مطرح شده بازتاب اندیشۀ نویسنده بوده و لزوماً انعکاس موضع مجموعۀ گیاهخواری وگ نیست. در حال حاضر، در فرایند تولید گوشت‌های آزمایشگاهی هنوز از مواد حیوانی استفاده می‌شود، بنابراین این محصولات وگن نیستند؛ بااین‌حال بعضی از شرکت‌ها ادعا کرده‌اند به‌زودی گوشت‌آزمایشگاهی‌ای تهیه خواهند کرد که هیچ محصول حیوانی‌ای برای تولید آن استفاده نشده است. ترجمۀ این نوشته به‌منظور بالا بردن اطلاعات مخاطب فارسی‌زبان بوده و به‌معنای موافقت با آن نیست.

برای مطالعۀ نظری مخالف دربارۀ گوشت آزمایشگاهی، اینجا را کلیک کنید.



[i] کانت می‌گوید موقعی که ما ارزش اخلاقی کاری را می‌سنجیم، انگیزه‌اش را می‌سنجیم نه پیامدش را. کارِ درست باید فقط به‌خاطر اینکه درست است انجام بگیرد، نه به‌خاطر پیامدی که ممکن است داشته باشد. تصور کنید می‌توانید با شلیک به یک فردِ بی‌گناه، دنیا را برای همیشه از بی‌عدالتی برهانید، وظیفه‌گرایانی مثل کانت این رفتار را اخلاقاً اشتباه می‌دانند و فایده‌باورانی مثل جرمی بِنتام، از آن استقبال می‌کنند. طرفداران حقوق حیوانات (ریگان، فرانسیون) و رفاه حیوانات (سینگر) در همین مبنای نظری از هم دیگر فاصله می‌گیرند. برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ اینکه وظیفه‌گرایی درست است یا سودگرایی، به کتاب‌های زیر رجوع کنید:

عدالت (کار درست کدام است) – مایکل سندل – ترجمۀ حسن افشار – نشر مرکز

حق حیوان، خطای انسان (درآمدی به فلسفۀ اخلاق) – تام ریگان – ترجمۀ بهنام خداپناه – نشر کرگدن

 

مترجم : فاطمه دلدار