گزارش «شرق» از شرایط نامطلوبِ کارگران در کشتارگاه

🖌 مرضیه بیانی

سلاخ‌ها مجبورند برای درآمد روزانه ۱۶ هزارتومانی، شاهد صحنه‌های تهوع‌آوری از خون، جراحت و مرگ باشند. پیمانکاران با کشتارگاه قرارداد می‌بندند. سلاخ‌ها را استخدام می‌کنند اما حقوقی که به کارگران می‌دهند با مبلغ قراردادشان که با صاحب کشتارگاه بسته شده، قابل‌قیاس نیست.

برای کشتار روزانه ۱۸۰ رأس گاو و هزار رأس گوسفند در یک کشتارگاه، کارگران- بسته به میزان مهارت‌شان- ۱۶ هزارتا ۳۰ هزارتومان دستمزد می‌گیرند. آنان برای این میزان مزد، باید مسیری در خارج از شهر را تا اطراف ورامین، شهرری و… در نیمه شب طی کنند تا رأس ساعت ۳ صبح برای انجام نخستین کشتار آماده شوند.

برای شروع کشتار ذابح باید به بوی زُهم خون و امعا و احشای حیوان ذبح شده به سرعت عادت کند تا دچار حالت تهوع نشود. از یک دیوارهٔ پلاستیکی برای ورود به سالن باید گذر کرد تا به «تلهٔ شوک» رسید؛ محفظه بی‌سقفی که درِ فلزی‌اش به اندازه عرض بدن یک گاو طراحی شده تا از ورود سایرشان به صف ایستادگان عجول جلوگیری کند.

اسماعیل محبی، ذابحی با سه سال سابقهٔ سلاخی به «شرق» می‌گوید: «در سال نخست، کابوس کشتار تبدیل به خواب شبانه‌ام شده بود. الان هم پس از سه سال باز به این روند عادت نکرده‌ام. کشتار و خون عادی نمی‌شود اما با این همه نه حقوق و مزایای ما تفاوتی با سایر مشاغل دارد و نه حتی زیان‌آور و استرس‌زا بودن این شغل مورد تأیید تصمیم‌گیران قرار گرفته است.»

او از دریافت دستمزدی بر مبنای پایهٔ حقوق تعیین‌شده توسط وزارت کار، گله‌مند است و می‌گوید: «سرویس ایاب و ذهاب ندارم و به دلیل دوریِ کشتارگاه از شهر باید روزانه هزینه‌های قابل توجهی هم برای کرایهٔ راه پرداخت کنم.» در لابه‌لای صحبت های او با خبرنگار ما گاوهای قرنطینه شده پس از ۲۴ ساعت بیرون آورده می‌شوند. آنها در صف ورود به تلهٔ شوک، گیر افتاده و پس از ورود به این اتاقک در بسته می‌شود.

در این میان، صداهایی توجه را به خود جلب می‌کند. به گفتهٔ محبی این صدا ناشی از تقلای حیوان برای خلاصی از اتاقک و کوبیدن بدنش بر دیوار آن ایجاد می‌شود. در حین تقلای گاو، دست یکی از کارگران از بالای اتاقک، میلهٔ شوک را به گردن گاو می‌چسباند. جریان برق با ولتاژ بالا برای آن به بدن حیوان وارد می‌شود که اعصابش را از کار انداخته و کار سلاخ را راحت‌تر کند. هرچند فضای تاریک و سرد کشتارگاه و بوی متصاعدشده در هوا، از همان ابتدا دلهره‌ای را در وجودم انداخته بود اما نخستین ترسم نعره‌ای شبیه به فریاد انسان بود که گاو با دریافت شوک برقی سر داد. با این شوک، حیوان بی‌حس شد و به درِ طولی تلهٔ شوک لم داد. یک کارگر به‌عنوان قلاب‌گیر مقابل در اتاقک ایستاد. وقتی درِ طولی بالا رفت؛ حیوان در مقابل پاهای او به زمین پرتاب شد. با چشم‌های سفیدشده و کف سفیدرنگی که از پوزه‌اش روان شده است. او با مهارت، زنجیری را به بالای زانوی راست گاو محکم کرده و جرثقیلی حیوان را میان زمین و هوا معلق نگه می‌دارد. اگرچه جریان برق گاو را بی‌حس کرده اما هنوز نتوانسته هوشیاری گاو را کامل بگیرد، به همین دلیل رعشه‌هایی هیکل بزرگ و معلق گاو را تکان‌های شدید می‌دهد.

حرفه‌ای‌ها یک میلیون تومان می‌گیرند
محبی می‌گوید: «کارگرانی که به صورت حرفه‌ای کار سلاخی انجام نمی‌دهند و سلاخان کم‌سابقه کمترین دریافتی را دارند و مطابق با پایهٔ حقوق، دستمزد دریافت می‌کنند اما باسابقه‌ترها کمی بیشتر و تا یک میلیون تومان در ماه دریافتی دارند.»

محبی همزمان با صحبت درباره حقوق و مزایای خود، کم‌کم آماده می‌شد تا نخستین کشتار امروز خود را انجام دهد. نقاله‌ای در جهت قبله حرکت کرد. محبی بر سر مسیر نقاله قرار گرفت، ابتدا بسم‌اللهی بر لب راند و با دست چپ پوست بالای گردن گاو را کشید تا با دستی دیگر چاقو را روی خرخرهٔ حیوان تنظیم کند. تیغ قصابی با چرخیدن مچ دست ذابح، گلوی گاو را شکافت. خون تا روی سینه او پرتاب شد و زبان گاو بین دندان‌هایش افتاد و بزاق و خون شروع به چکیدن کرد.

تیغ ذابح این بار با حرکتی اره‌وار رگ و پی به‌جامانده را برید و آخرین تشنج‌های مرگ بر عضلاتِ هنوز جاندار حیوان ظاهر شد. گاو که خلاص شد، ردی از ادرار روی شکم فربه‌اش به‌جا ماند و با خونی که هنوز البته کم فشارتر از قبل، از گردنش جاری بود تلاقی کرد و در سرخی آن محو شد. محبی دست‌های خونی‌اش را تا بالای آرنج در آب فروکرد و بی‌مکث، پوست گردن گاوی دیگر را کشید و تیغش را تنظیم کرد. نقالهٔ خط تولید حرکت کرد تا نعش گاو را به دست قصابان و سلاخان دیگر بسپارد. در کمتر از پنج دقیقه امعا و احشای حیوان تخلیه، پوستش کنده و گوشت آمادۀ طبخ روانه سردخانه شد.

قراردادها سه ماهه و بدون بیمه است
محبی دوباره بعد از هشتمین کشتار، دستان خود را شست تا برای ذبح بعدی آماده شود. او از اینکه کشتار تقریبا برایش عادی شده می‌گوید اما بعد با کمی مکث ادامه می‌دهد: «رنگ خون، بوی خون روی آدم تأثیر می‌گذارد. فرد را عصبی می‌کند. در خواب هم آرامش را از ذابح می گیرد. گاهی خواب کشتار را در خانهٔ خود می‌بینم. با همین چاقو… بیدار که می‌شوم مثل بچه‌ها می‌لرزم. مدام دستم را نگاه می‌کنم و به دنبال آثار خون می‌گردم.» او همچنین از نداشتن امنیت و پایداری شغلِ پر از خون خود می‌گوید: «طرف‌حساب ما پیمانکارها هستند. قراردادی سه ماهه بدون بیمه با ما تنظیم می‌کنند و پایهٔ حقوق وزارت کار را به ما می‌دهند اما اینکه خود پیمانکار چه مبلغی از صاحب کشتارگاه می‌گیرد را خدا می‌داند.»

 

منبع:
روزنامۀ شرق

(با تلخیص)