از میان تمام بهانه‌هایی که گوشت‌خواران برای بی‌اعتبار کردن وگنیسم می‌آورند، احتمالا این مورد عجیب‌ترین است. بهانۀ «اما هیتلر هم وجترین بود» را با «وگنی می‌شناختم که چندان شخص خوبی نبود» در یک ردیف قرار داده‌ام چرا که هر دو حول این محور‌ند که تمام یک جنبش و فلسفه‌ی زندگی را مبتنی بر اعمال یک نفر رد ‌کنند.

اول از همه، هیتلر وجترین نبود (۱). فکر می‌کنم بعضی از این ایده‌ها مطرح شدند چرا که گوبلز می‌خواست با قیاس‌هایی میان گاندی که وجترین بود و هیتلر، او را دوست‌داشتنی جلوه دهد. اما پاسخ به این پرسش ارتباطی به این موضوع ندارد چرا که حتی اگر هم هیتلر وجترین بود، دقیقا چه چیزی را اثبات می‌کرد؟ ایدۀ پشت این استدلال این است که چون یکی از شرورترین مردان تاریخ، که مرتکب جنایت‌های ننگینی شده است، برای حیوانات اهمیت قائل بود، پس با وگن شدن، شما هم احتمالا در نتیجۀ دیدگاهتان راجع‌به حیوانات، انسان‌ها را خوار خواهید شمرد.

کاملا واضح است که این بهانه‌ واقعا پوچ است. مائو، موسیلینی و استالین همگی گوشت می‌خوردند و جرم‌های نابخشودنی‌ای مرتکب شده‌اند. پس با منطقِ استدلال “اما هیتلر” وگن‌ها می‌توانند بگویند بهتر است وگن شوید چون استالین حیوانات را می‌خورْد و اگر شما هم حیوانات را بخورید شبیه او خواهید شد.

اگر روزی‌روزگاری در موقعیتی قرار گرفتید که کسی واقعا از این استدلال استفاده کرد، پیشنهاد می‌کنم اول لحظه‌ای درنگ کنید و نفیس عمیقی بکشید، بعد بگویید «واقعیتش اینه که هیتلر وجترین نبوده، اما حتی اگرم فرض بگیریم که بوده، این موضوع چجوری خوردن حیوونا و ترشحاتشون رو به‌لحاظ اخلاقی توجیه می‌کنه؟». همینطور می‌توانید به آن‌ها یادآور شوید که وگن هستید و نه وجترین. و اینکه مخالف فلسفه وجترینسیم‌اید چرا که کشتار غیرضروری گاوهای شیرده، جوجه‌های نر و مرغ‌های تخم‌گذار را تداوم می‌بخشد.

اگر به این موضوع فکر کنید می‌بینید که فاشیست‌ها بر اساس مفاهیمِ کاملا نامربوطی مانند نژاد، قومیت، جنسیت و … معتقد‌ند که از دیگران برتر‌ند. به همین‌ترتیب مردم حیوانات را براساس تصوراتی سرتاسر نامربوط می‌خورند. واضح است که غیروگن‌ها لزوما فاشیست نیستند اما اگر بناست قیاس‌هایی صورت بگیرد، کشتار میلیون‌ها حیوان به دلایلی کاملا غیرضروری و غیراخلاقی، در مقایسه با خوردن گیاهان و طرفداری از اینکه با تمام حیات با حرمت برخورد شود، بسیار بیشتر شبیه‌ به رفتار نازی‌هاست (۲).

لازم به گفتن نیست که من این را توصیه نمی‌کنم که به‌نوعی تلویحی به فردی که با او حرف می‌زنید لقب نازی یا فاشیست بدهید!

اما به‌هرحال بهانۀ هیتلر، میان نخوردن حیوانات و شرور بودن ارتباطی برقرار می‌کند، که چنانچه شخصی واقعا عقیده داشته باشد هیتلر وجترین بوده، می‌تواند قیاس خطرناکی باشد.

اما برای هر فرد عاقلی، به‌وضوح استدلالی مضحک است، چرا که با این منطق به همین سادگی می‌توان استدلال کرد که چون هیتلر دندان‌هایش را مسواک می‌زده و رانندگی می‌کرده، پس هرکس که هرکدام از این کارها را بکند، از اساس جانی است.

فکر می‌کنم مشکل اصلیِ این بهانه این است که تلاش می‌کند جنبش وگن را با مرتبط کردنش به چیزی که کاملا دربرابرش موضع‌گیری کرده است و مخالف آن است، شریر جلوه دهد.

پس بگذارید این بهانه را درنظر داشته باشیم و بر بخش بعدی آن تمرکز کنیم که می‌گوید «وگنی را می‌شناختم که شخص چندان خوبی نبود». این استدلال همان ایده را دنبال می‌کند که چون فردی وگن، رفتار چندان خوبی نداشته درنتیجه تمام جنبش و همه‌ی اعضای آن را بی‌اعتبار می‌کند.

به‌دلایل روشنی این استدلال بسیار ناقص است. برای مثال، یک‌بار که در لهستان با قطار سفر می‌کردم، از آنجا که سوءتفاهمی درباره‌ی بلیطم پیش آمده بود، کنترل‌‌چیِ بلیط بر سرم فریاد زد. آیا این به معنای آن است که اخلاقا موجه‌ام بگویم تمام مردان لهستانی رفتار چندان خوبی ندارند؟ یا به این معنی است که هر کنترل‌چیِ بلیطی در هر قطاری رفتار چندان مناسبی ندارد؟

یک‌بار با بانویی در نیویورک بحثی داشتم که گفت از تمام مردم بریتانیا متنفر است، آیا من اکنون اخلاقا موجه‌ام که از تمام نیویورکی‌ها یا حتی تمام زنان بدم بیاید؟

واقعیت این است که تمام ما در جایی از زندگی‌مان با اشخاصی تجربیات ناگواری از سر گذرانده‌ایم، اما اینکه بعد مبتنی بر همان یک تجربه بر این عقیده باشیم که می‌توانیم گروه کاملی از مردم را خوار بشماریم یا قضاوت کنیم، به‌وضوح حتی اندکی هم منطقی نیست. به شخصی که با او صحبت می‌کنید بگویید: «فکر می‌کنی منطقیه که کلی آدم رو بر اساس اعمال فقط یک نفر قضاوت کنی؟»

▪ پانویس‌های مترجم

۱٫ هیتلر نه‌تنها وجترین نبوده بلکه حتی بعد از به‌قدرت رسیدنش، فعالیت انجمن‌های گیاهخواری در آلمان را هم ممنوع می‌کند. البته به توصیۀ پزشکش به‌دلیل مشکلاتی که از نظر سلامتی داشته، گوشت را کنار می‌گذارد. پروپاگاندای گوبلز برای ترسیم چهرۀ رهبری رحمانی از او، در ایجاد کژفهمی‌های مرتبط با این موضوع نقش بسیار پر رنگی داشته است. برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به:

Berry, Rynn (2004). Hitler: Neither Vegetarian, Nor Animal Lover. Pythagorean Publishers

۲٫ مقایسه شرایط حیوانات در دامپروری صنعتی با شرایط یهودیان در کمپ‌های آدم‌کشی، توسط خود یهودیان ِجان‌بدر برده از هلوکاست صورت گرفته است. آیزاک بِشویس سینگر، چارلز پیترسون و دیوید زیتسبل از افراد سرشناسی‌اند که به این مقایسه پرداخته اند. برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به:

 ویدیویی کوتاه از سخنان الکس هرشافت، بازمانده‌ی هلوکاست و فعال حقوق حیوانات (با دوبله‌ی فارسی).

Patterson, Charles (2002). Eternal Treblinka: Our treatment of Animals and the Holocaust. New York: Lantern Books.

ztybel, D. (2006). Can the Treatment of Animals Be Compared to the Holocaust? Ethics and the Environment, 11(1), 97-132.

منبع:

۳۰ non-vegan excuses & how to respond to them, earthling ed, Pg 83 – 86