گری ال. فرانسیون و آنا چارلتون

تنها راه به‌رسمیت شناختن تشخص اخلاقی حیوانات این است که یک حق را برایشان محفوظ بدانیم، اینکه نباید داراییِ شخصی دیگر باشند؛ این یعنی الغای استثمار حیوانات.

هردوی ما حامی حقوق حیوانات غیرانسانیم. این به این معنی نیست که باور داریم حیوانات باید تمام حق‌هایی که انسان‌ها دارند را داشته باشند، اینکه بگوییم حیوانات باید حق رانندگی کردن یا رای دادن داشته باشند هیچ معنی‌‌ای نمی‌دهد (با اینکه اگر می‌توانستند رای بدهند احتمالا رهبری سیاسی بهتری می‌داشتیم).

درواقع وقتی که درباره‌ی حقوق حیوانات صحبت می‌کنیم، به‌طور خاص به یک حق اشاره داریم: حقِ دارایی کسی نبودن. چرا این امر تا این حد مهم است؟

همگی ما منافعی داریم، شرایطی که ترجیح‌ می‌دهیم، به آن میل داریم یا آن را می‌خواهیم. دو راه برای دفاع از این منافع وجود دارد. راه اول این است که تنها تا حدی که پیامد‌های مطلوبی ایجاد می‌کنند از آن‌ها دفاع کنیم. راه دوم این است که علی‌رغم این ملاحظات از آن‌ها دفاع کنیم، یعنی به‌مثابه حقوق.

منفعت یک شخص درزندگی کردن، به‌عنوان یک حق محفوظ است و از آن دفاع می‌شود؛ دیگران بایستی به منفعت شما در ادامه‌دادن زندگی‌تان احترام بگذارند حتی اگر کشتن شما به دیگران فایده‌ای برساند. پس حتی چنانچه امکانش وجود داشته باشد که اعضای بدنتان برای نجاتِ جان دانشمندان برجسته، مخترعان، یا هنرمندانی که بدون پیوند عضو خواهند مرد استفاده شوند، منفعت شما در اینکه یک اهداکننده‌ی اجباری عضو نباشید همچنان محفوظ خواهد ماند چراکه حق زندگی کردن دارید.

با وجود اختلاف نظر احتمالی مردم بر سر اینکه بشر باید چه حقوقی داشته باشد، همه‌ی ما می‌توانیم بپذیریم تمام انسان‌ها این حق را دارند که برده‌هایی شخصی (۱) نباشند. چرا؟ چون اگر کسی برده باشد، موجودی حائز اهمیت به‌لحاظ اخلاقی درنظرگرفته نمی‌شود، یعنی به عبارت دیگر شخص محسوب نمی‌شود. در عوض تبدیل به شی‌ای می‌شود که تنها ارزش اقتصادی‌ دارد، ارزشی که توسط مالکش تعیین می‌شود. اگر بناست که انسانی به‌لحاظ اخلاقی به حساب آورده شود، باید حق دارایی نبودن را داشته باشد. چنانچه این حق را نداشته باشد، هروقت مردم بر این باور باشند که از استفاده‌ی آن شخص همچون یک منبع نفع خواهند برد، همین کار را خواهند کرد.

جامعه حق دارایی نبودن را به تمام انسان‌ها بدون درنظر گرفتن هوش، زیبایی، یا هر مشخصه‌ی دیگری می‌دهد. اهمیتی ندارد که آیا شخصی نابغه است یا ناتوانیِ یادگیری دارد. هیچ‌کس نباید داراییِ فردی دیگر باشد. برده‌داری هنوز وجود دارد، ولی هیچ‌کس دیگر از آن دفاع نمی‌کند.

همین استدلال برای حیوانات هم  صدق می‌کند. اگر بناست که حیوانات به‌لحاظ اخلاقی ارزش داشته باشند و فقط شیء نباشند، نمی‌شود که همچون دارایی با آن‌ها رفتار کرد، چرا که اگر دارایی باشند، هیچ ارزش اخلاقیِ ذاتی‌ای ندارند. تنها ارزش‌شان همان است که توسط مالک‌هایشان به آن‌ها داده می‌شود. تنها دلیلی که ما منکر این حق برای غیرانسان‌ها می‌شویم این است که آن‌ها انسان نیستند. اما این [توجیه] با استفاده‌ از هر مشخصه‌ی اخلاقاً نامربوط دیگری مانند نژاد یا جنس برای توجیه برده‌داری فرقی ندارد و درغیر این صورت در اعطای توجه برابر به دیگران(۲)، ناموفق خواهد بود.

تنها مشخصه‌ای که داشتنش حیوانات را به ‌لحاظ اخلاقی حائز اهمیت می‌کند، حسمندی است. لازم نیست که ذهن‌هایی شبه‌انسانی داشته باشند. اگر حسمند‌ند، منافعی دارند، که شامل منفعت در ادامه‌دادن زندگی و متحمل درد و اضطراب نشدن است. تمام چیزی که لازم است همین [حسمندی] است.

اگر موافقیم که حیوانات به‌لحاظ اخلاقی اهمیت دارند، متعهدیم برای به‌رسمیت شناختن اینکه تمام موجودات حسمندِ غیرانسان، این حق اخلاقی‌ را دارند که به‌عنوان دارایی استفاده نشوند. این مستلزم آن است که ما استفاده از حیوانات به‌عنوان منابع را متوقف کنیم. به‌عبارت دیگر، به‌لحاظ اخلاقی بایستی متعهد باشیم که خوردن، پوشیدن و استفاده‌ی از حیوانات به اشکال دیگر را متوقف کنیم.

این موضع ممکن است رادیکال به‌نظر برسد و از این نظر که موضعی حقوقی مستلزم الغای تمام بهره‌کشی‌های نهادینه شده است، رادیکال هم هست. اما از آنجا که اکثر مردم همین حالا نیز  بر این باور اند که تحمیل رنج غیرضروری به حیوانات نادرست است، پس در واقع موضع حقوقی بسط اعتقادات کنونی است که مورد قبول عموم افراد است. چنانچه قرار باشد معنای رنجِ غیرضروری چیزی بیش از جلوگیری از تحمیل آسیب بیهوده و بی‌هدف باشد بایستی هرگونه تحمیلِ رنج یا مرگی را که به اهداف لذت، سرگرمی و راحتی است رد کند. اما این‌ها تنها دلایل ما برای تقریبا تمام استفاده‌های کنونی از حیوانات‌اند، استفاده‌هایی که در اکثر موارد آشکارا بیهوده و بی معنی است.

برای مثال، قابل‌توجه‌ترین استفاده‌ی ما از حیوانات به‌لحاظ تعداد، استفاده از آن‌ها در صنعت غذایی است. ما سالانه حدود ۶۰ میلیارد حیوانِ خشکی‌زی و یک تریلیون حیوانِ آب‌زی را می‌کشیم. با کنار گذاشتن هر وضعیت ممکنی که تنها خوراک موجود، غذایی حیوانی است و شخص درصورت نخوردن آن از گرسنگی خواهد مرد، این کشتن و رنج کاملا غیرضروری است. هیچ اضطراری نیست. همه ما می‌توانیم تنها با خوردن گیاهان به همان میزان – اگر نه بیشتر(۳) – سالم باشیم.

علاوه‌ بر این صنعت دامپروری باعث بخش زیادی از آسیب‌ اکولوژیکی‌ای است که بقای انسان را به‌خطر انداخته است‌(۴). و اگر درعوضِ خوراندن گیاهان به حیواناتی که بعد خورده می‌شوند، گیاهان را مستقیما مصرف می‌کردیم می‌توانستیم تغذیه‌ی تعداد بسیار بیشتری از انسان‌ها را تأمین کنیم(۵).

اگر بهره‌کشی از حیوانات برای غذا، پوشاک و سرگرمی را متوقف می‌کردیم، تقریبا به همان جایی می‌رسیدیم که توسط حامیان حقوق حیوانات پذیرفته شده است. بنابراین موضع حقوق حیوانات در نسبت با آنچه همین حالا نیز مورد قبول است، به‌طور خاصی رادیکال نیست.

تنها استفاده از حیوانات که آشکارا بیهوده و بی‌معنی نیست کمک به درمان بیماری‌های جدی انسان است. اختلاف قابل توجهی بر سر اینکه آیا برای آن هدف چنین استفاده‌ای واقعا ضروری است یا نه وجود دارد(۶)، اما جهت باز کردن موضوع بیایید چنین فرض کنیم که بدون استفاده‌ از حیوانات ما برای کشف اطلاعات مهمی که به‌لحاظ پزشکی مفید‌ند موفق نخواهیم شد.

چرا فکر می‌کنیم استفاده از حیوانات در این زمینه پذیرفتنی است؟ پاسخِ معمول این است که برخلاف انسان، حیواناتِ غیرانسان‌ عقلانی نیستند یا اینکه ارزش اخلاقی انسان‌ها را ندارند درنتیجه برخلاف انسان‌ها، می‌توان آنها را برای تامین برخی منافع اجتماعی گسترده‌‌تر”قربانی” کرد. اما هرگز نمی‌گوییم انسان‌هایی که عقلانی نیستند و یا آن‌هایی که به شکلی دیگر به‌لحاظ شناختی “نرمال” به‌حساب نمی‌آیند حد کمتری از ارزش اخلاقی دارند و در نتیجه می‌توان آن‌ها را برای رساندن منفعت به انسان‌های “نرمال”، “قربانی” کرد.

در واقع، ما از انسان‌ها دربرابر استفاده شدن همچون منابعی برای دیگران محافظت می‌کنیم حتی اگر این استفاده برای جامعه مفید باشد، چرا که حق مسلم‌شان برای عدم چنین استفاده‌ای را به رسمیت می‌شناسیم. نفی این حق وقتی که بحث از غیرانسان‌ها است و جایی که تنها تفاوت، گونه‌ی جانوری است مثالی از گونه‌پرستی(۷) است که موضع حقوق [حیوانات] آن را منع می‌کند.

اگر حق استفاده نشدن به‌عنوان دارایی به‌رسمیت شاخته شود و به آن احترام گذاشته شود، مستلزم الغای تمام استفاده‌های نهادینه شده از حیوانات خواهد بود. این امر پایان تمام اشکال اهلی‌کردن را ضروری خواهد کرد(۸)، اما به این معنی نخواهد بود که تعارض میان انسان و غیرانسان‌ها از بین خواهد رفت.‌‌ همچنان حیوانات غیراهلی شده‌ای دور از انسان‌ها در بیشه‌ها و جنگل‌‌ها زندگی خواهند کرد و نیز آن‌هایی که میان ما زندگی می‌کنند مانند سنجاب‌ها، خرگوش‌ها، موش‌های صحرایی، موش‌ها، پرندگان و بسیاری موجودات دیگر. ما همچنان به چارچوبی برای مدیریت تعاملاتمان با این موجودات نیاز داریم اما چنانچه دیگر به بهره‌کشی از حیواناتِ غیرانسانِ اهلی‌شده نپردازیم، پیداکردن چارچوبی جامع برای این وضعیت‌های دیگر هم آسان‌تر خواهد شد.

آیا باید حق حیوانات برای دارایی نبودن را به‌رسمیت بشناسیم؟ نمی‌توانیم صرفاً از حیواناتی که انسان‌ها همچنان مالک آنان‌اند، بهتر مراقبت کنیم؟ در عرصه نظر، بله البته که می‌توانیم رفتار بهتری با حیوانات داشته باشیم اما در حوزه‌‌ی عمل، منافع قدرتمند اقتصادی‌ای وجود دارد که مانع این موضوع می‌شوند. حفاظت از منافع حیوان، خرج برمی‌دارد و هرچقدر بیشتر از آن منافع دفاع کنیم، پرهزینه‌تر می‌شود. شخصی – که معمولا مصرف‌کننده است – باید هزینه‌ی آن را بدهد. نتیجه این است که استاندارد رفاه حیوانات بسیار پایین است؛ حتی محصولات ظاهرا “با رفاه بیشتر” شامل رفتاری با غیرانسان‌هایند که چنانچه انسان‌ها به‌جای آن‌ها بودند، شکنجه به‌حساب می‌آمد.

هراندازه هم که درظاهر “شفقت‌آمیز و انسانی” با حیوانات رفتار شود آن‌ها همچنان برای اهدافی که برای هیچ انسانی درست نمی‌دانیم، استثمار شده یا کشته خواهند شد و درنظر ما این امر به‌لحاظ اخلاقی توجیه‌ناپذیر است. تنها راه به‌رسمیت شناختن تشخص اخلاقی حیوانات این است که حق دارایی نبودن به آن‌ها داده شود و این به معنی الغای بهره‌کشی از حیوانات است.

 

 

منبع:
https://www.opendemocracy.net/transformation/gary-l-francione-anna-e-charlton/why-we-must-respect-rights-of-all-sentient-animals

 

گری ال. فرانسیون استاد برجسته‌ی حقوق دانشگاه راتگرز آمریکا و از اعضای هیئت مدیره‌ی این دانشگاه است. او کتاب‌های متعددی در زمینه‌ی حقوق حیوانات تالیف کرده و از فعالین به‌نام این حوزه است.

آنا چارلتون استاد دستیار حقوق دانشگاه راتگرز آمریکا است.

پانویس‌های مترجم:
۱٫ اشکال متفاوتی از بردگی وجود دارد. در بردگیِ شخصی (Chattel slavery) فردی مالک فرد دیگری است به‌گونه‌ای که می‌تواند هرگونه رفتاری را نسبت به او انجام دهد و او را همچون یک کالا بخرد یا بفروشد و تمامی امور او در کنترل فرد مالک است.
۲. اصل توجه برابر به منافع (Equal consideration of interests) یعنی موارد مشابه باید به‌طور یکسان درنظر گرفته شوند. باوجود اینکه ممکن است تفاوت‌های زیادی بین انسان‌ها و حیوانات غیرِانسان وجود داشته باشد، حداقل یک شباهت بسیار مهم وجود دارد که ما آن را از قبل به رسمیت شناخته‌ایم: ظرفیت مشترک ما برای رنج کشیدن. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی این اصل اخلاقی رجوع کنید به:

Francione, (2000), Introduction to animal rights, Pages 81-86 & 98-100

۳. گیاهخواری توسط دولت‌های فدرال آمریکا و استرالیا، همچنین انجمن‌های تغذیه‌ی بریتانیا، آمریکا، کانادا، استرالیا و ایتالیا تایید شده است، حتی سرویس سلامت ملیِ بریتانیا، ذکر کرده که است رژیمی گیاهی می‌تواند “بسیار سالم” باشد. شواهد گوناگونی حاکی از اثر سلامتی‌بخش تغذیه‌ی گیاهی بر پیشگیری و درمان بیماری هاست. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه رجوع کنید به:

Hever J, Cronise RJ. Plant-based nutrition for healthcare professionals: implementing diet as a primary modality in the prevention and treatment of chronic disease. Journal of Geriatric Cardiology: JGC. 2017;14(5):355-368.
McGirr C., McEvoy C.T., Woodside J.V. (2017) Vegetarian and Vegan Diets: Weighing the Claims. In: Temple N., Wilson T., Bray G. (eds) Nutrition Guide for Physicians and Related Healthcare Professionals. Nutrition and Health. Humana Press, Cham.

۴. صنعت دامپروری سهم مهمی در تولید گازهای گلخانه‌ای، جنگل‌زدایی، از بین بردن تنوع‌زیستی، هدر دادن منابع آب و زمین‌های قابل کشت دارد. برای مطالعه‌ی بیشتر رجوع کنید به:

Susanne Stoll-Kleemann, Tim O’Riordan, 2015, The Sustainability Challenges of Our Meat and Dairy Diets, Environment: Science and Policy for Sustainable Development, ۵۷:۳, pages 34-48.
Brian Machovina, Kenneth J. Feeley, William J. Ripple, Biodiversity conservation: The key is reducing meat consumption, Science of The Total Environment, Volume 536, 2015, Pages 419-431, ISSN 0048-9697.

۵. Emily S Cassidy et al, ۲۰۱۳, Redefining agricultural yields: from tonnes to people nourished per hectare, Environ. Res. Lett. ۸ ۰۳۴۰۱۵٫
Alon Shepon, Gidon Eshel, Elad Noor, Ron Milo, The opportunity cost of animal based diets exceeds all food losses, Proceedings of the National Academy of Sciences Mar 2018, 201713820.

۶. درمورد آزمایش روی حیوانات و جایگزین‌های آن رجوع کنید به:

Krewski D, Acosta D, Andersen M, et al. TOXICITY TESTING IN THE 21ST CENTURY: A VISION AND A STRATEGY, Journal of toxicology and environmental health Part B, Critical reviews. 2010;13(0):51-138.

۷. گونه‌پرستی (speciesism) نوعی از تبعیض است که بر مبنای گونه‌ی جانوری باشد. این اصطلاح بیشتر توسط طرفداران حقوق حیوانات بکار می‌رود. آن‌ها استدلال می‌کنند گونه‌پرستی نیز نوعی پیشداوری مانند نژادپرستی یا سکسیم است که در آن مبنای رفتار با افراد عضویت‌شان در گروهی خاص یا دیگر تفاوت‌های جسمانیِ اخلاقاً نامربوط است. معمولا به «گونه‌پرستی انسانی» اشاره دارد، در این معنا که تمام حیواناتِ غیرانسان از قوانین حفاظتی‌ای که برای انسان‌ها مفروض‌اند، محروم می‌شوند. با این حال در معنای گسترده‌ترِ ارجح دانستن هرگونه‌ی جانوری به گونه‌ای دیگر نیز بکار می‌رود. چنانچه در اکثر کشورها سگ‌ها و گربه‌ها همدم، دوست و حتی عضوی از خانواده دانسته ‌می‌شوند، اما گاو‌ها، گوسفند‌ها، خوک‌ها، جوجه‌ها و ماهی‌ها منابعی برای مصرف‌اند و خورده شدن.

۸.درباره‌ی تاریخ اهلی‌سازیِ حیوانات غیرِ انسان و چگونگی آن رجوع کنید به:
هراری. یوال، انسان خردمند، تاریخ مختصر بشر، نشر نو، صص ۱۴۷-۱۴۰

 

کاری از مجموعه‌ی گیاهخواری وگ | VEG

وب‌سایت: www.iranveg.ir

کانال تلگرام: t.me/IranVEG

اینستاگرام: instagram.com/iranveg.ir

لینک گروه‌های گیاهخواری: linkveg.ir

ترجمه: علی بنی‌اسد

بازبینی: تحریریه‌ی مجموعه‌ی وگ