درواقع همه‌ چیز به همین ختم می‌شود، اصلی‌ترین دلیلی که باعث می‌شود مردم محصولات حیوانی بخورند این است که مزه‌اش را دوست دارند. خاطرم هست برای من هم دقیقاً همین‌طور بود. درواقع من هم مثل بیشترِ مردم، عاشق مزۀ محصولات حیوانی بودم. فکر می‌کنم یکی از ناراحت‌کننده‌ترین چیزها دربارۀ این بهانه، همین است که صراحتاً اقرار می‌کند تمایلات شخصیِ فرد در مزه‌‌ای که ترجیح می‌دهد، در مقایسه با امور اخلاقیِ مرتبط با زندگی یک حیوان و مرگِ بدون شک وحشتناکش، مهم‌تر است.

با این‌حال، اشخاصی که از این بهانه استفاده می‌کنند واقعاً باور ندارند مزه‌‌ای که ترجیح می‌دهند، مهم‌تر از زندگی یک حیوان است (اکثر افرادی که با آن‌ها صحبت می‌کنم چنین باوری ندارند)، بلکه موضوع از این قرار است که چون تابه‌حال هرگز در این‌باره از آن‌ها سوالی نشده بوده، هیچ‌وقت مجبور نبودند با واقعیتِ این امر روبه‌رو شوند که با اعمال‌شان مزه‌‌ای را که می‌پسندند بالاتر و مهم‌تر از جان حیوانات در نظر می‌گیرند. برای همین است که وقتی مردم به من می‌گویند «عاشق مزۀ گوشت‌‌ام» یا «هیچ‌وقت نمی‌تونم بی‌خیال پنیر بشم»، دوست دارم از آن‌ها بپرسم «به نظرت حس چشاییِ تو، با ارزش‌تر از زندگیِ یک حیوونه؟». اکثر مردم جوابشان نه خواهد بود اما اگر کسی گفت بله، حتماً بپرسید چرا چنین نظری دارد.

یکی از اشکالات بزرگ چنین بهانه‌ای این است که ادعا دارد ما نباید به دلیل رفتارهای غیراخلاقی‌مان مسئول دانسته شویم چون امیال خودخواهانه‌مان آن قدر قوی‌اند که نمی‌شود سرکوب‌شان کرد و بنابراین به‌لحاظ اخلاقی نباید برای کارهایی که می‌کنیم پاسخگو باشیم و در نتیجه از این طریق در پی تأیید یک رژیم غذایی‌ غیروگن است.

اما خط قرمز ما کجاست؟ آیا اگر در دادگاه هم قاتل برای دفاع از خود بگوید «اما هیچ‌وقت نمی‌تونم دست از کُشتن بردارم چون خیلی ازش لذت می‌برم»، چنین استدلالی موضوعیت دارد؟

برای توجیه اخلاقیِ چیزی، باید از لَذات حسی خودمان فراتر برویم. زحمتی که افراد مثلاً با کنار گذاشتن پنیر متحمل می‌شوند، حتی اندکی هم با دردی که یک گاوِ شیری از سر می‌گذارند به خاطر این‌که مکرراً به‌زور باردار می‌شود، بچه‌هایش را از او می‌گیرند و به شکل دردآوری شیرش را با دستگاه می‌کشند تا وقتی که بالاخره آنقدر ضعیف می‌شود که توانایی شیردهی ندارد و به کشتارگاه فرستاده می‌شود، قابل‌قیاس نیست.

فکر می‌کنم یکی از دلایلی که شنیدن این بهانه را برای ما وگن‌ها خیلی سخت می‌کند، این است که اهمیتی ندارد مردم ادعا می‌کنند کدام محصول را هیچ‌وقت نمی‌توانند ترک کنند یا با وگن شدن دیگر از مزه‌‌‌اش لذت نمی‌برند. سختی و زحمتی که نخوردن محصولات حیوانی برایشان خواهد داشت در مقایسه با درد، رنج و ترسی که حیوانات مجبورند از سر بگذرانند، ناچیز است.

خوردنِ یک وعدۀ غذایی‌ غیروگن فقط ۱۵ دقیقه طول می‌کشد اما مرگ یک حیوان، همیشگی است. کدام غذا ارزش گرفتن جان یک شخص را دارد؟ شخصی که ترسیده، درد کشیده، سردرگم است و نمی‌تواند بفهمد چرا چنین رنج غیرقابل‌تحملی به او تحمیل می‌شود؟

ترس از مرگ مختص انسان‌ها نیست. اکثر ما از مردن می‌ترسیم و امید داریم که مرگِ آرامی داشته باشیم، بدون درد و درکنار آن‌هایی که دوستشان داریم. ترسناک‌ترین چیزی که به ذهنمان خطور می‌کند این است که شکنجه شویم و در نهایت به قتل برسیم. در این‌باره فیلم‌های ترسناکی می‌سازیم که باعث می‌شود کابوس ببینیم. اما این برای تریلیون‌ها حیوانی که هر سال سلاخی می‌شوند، کابوسی نیست که از آن بیدار شوند. واقعی است، درد و ترس‌شان کاملاً واقعی است و وقتی که بمیرند، برای همیشه مرده‌اند.

فقط کافی است خود را به‌ جای حیوانات بگذاریم، آن وقت که به انسانی که قرار است آن‌ها را بکشد نگاه می‌کنند، و ترس و سردگمی‌شان را تصور کنیم تا بفهمیم چرا مزه، هرگز نمی‌تواند این جنایتِ غیرقابل‌درک را توجیه کند. وقتی با کسی گفت‌و‌گو می‌کنید که بهانۀ مزه را پیش می‌کشد، از او این سؤالات را بپرسید:

«فکر نمی‌کنی صِرف لذتِ حسی برای توجیه اخلاقی یک رفتار کافی نیست؟»

«اگه یک نفر مزۀ سگ رو دوست داشته باشه، آیا به لحاظ اخلاقی توجیه‌پذیره که بُکشدش؟»

«انسان بودن چه چیز خاصی داره که باعث می‌شه ارزش زندگی یک حیوون کمتر از ترجیحات چشایی ما با‌شه؟»

«فکر می‌کنی قابل‌قبوله که باعث تحمیل درد، رنج و مرگ به حیوونی بشیم که دوست نداره این‌ها رو تجربه کنه؟»

«اگه از مورد استثمار قرار گرفتن و کشته شدن متنفریم پس اینکه باعثِ استثمار و کشته شدن دیگران بشیم، ریاکارانه نیست؟»

همین‌طور یادتان باشد بگویید حتی این‌طور نیست که افراد مجبور باشند طعمِ محصولات حیوانی‌ای را که می‌خوردند ترک کنند. حالا جایگزین‌های زیاد و متنوعی برای پنیر، شیر، تخم‌مرغ و گوشت وجود دارد. توضیح دهید که ما وگن‌ها هم هات‌داگ، برگر، بوریتو، ناچو، لازانیا، ماکارونی و پنیر، انواع خورشت‌ها، پیتزای پنیری، کیک، کیک‌فنجانی، چیزکیک، کلوچه، بستنی و خوراکی‌های خوشمزهٔ مشابهی می‌خوریم.

همین‌طور فکر می‌کنم ارزشش را دارد برای اینکه نشان دهید وگن بودن چقدر ساده و شدنی است، به رستوران‌هایی که منوی وگن یا غذای وگن دارند (https://t.me/VEGAddress) اشاره کنید.

[تهیه‌کننده: سینا مومنی]

منبع:

۳۰ non-vegan excuses & how to respond to them, Earthling Ed, pp. 13-17.
(با اندکی تغییر)