چرخه‌ی غذایی همین است⁉️

چرخه‌های غذاییِ درون طبیعت بسیار مهم‌اند، آن‌ها نمایانگر چیزی‌اند که بخشی از نظم طبیعی است و درون اکوسیستم وجود دارد. آن‌ها به حفظ جمعیت‌های سالم حیوانات کمک و تضمین می‌کنند که اکولوژی طبیعی متعادل باشد.

کاری که ما با حیوانات می‌کنیم وقتی که به‌طور گزینشی به‌دنیا می‌آ‌وریمشان، تلقیح مصنوعی و مُثله‌شان می‌کنیم و پرورششان می‌دهیم، پیش از آن‌که در کامیون‌هایی حمل‌شان کنیم تا به کشتارگاه ببریمشان، جایی که آن‌ها را واژگون می‌آویزیم و می‌کشیم و خونشان را بیرون می‌کشیم، تا جاییکه می‌توان تصور کرد از طبیعت به‌دور است و شبیه هیچ چیزی مثل چرخه‌ی غذایی نیست.

چرخه‌ی غذایی‌ای که ما برای خود ساخته‌ایم، برساخته‌ای انسانی است تا سعی کنیم به‌راحتی رفتاری کاملا غیرضروری را توجیه کنیم، که پیچیدگی و درهم‌تنیدگیِ شبکه‌های تو در توی زندگی را ندیده می‌گیرد. چنگ زدنی به مغالطه‌ی توسل به طبیعت است که از توانایی ما برای اتخاذ تصمیمات اخلاقی چشم‌پوشی می‌کند و به‌جای آن ادعا دارد که اَعمال ما به‌وسیله‌ی جبرگرایی زیستی کاملا از پیش تعیین شده‌اند.

این مفهومی است که ما به‌راحتی آن را برساخته‌ایم تا از جایگاه‌مان به‌عنوان گونه‌ی مسلط و قوی‌ترینِ گونه‌ها حمایت کرده و آن را تایید کنیم. چنین مفهومی به ما اجازه می‌دهد که تحت چنین توهم و دفاعی که این کار بخشی از دنیای طبیعی است، هرسال میلیاردها حیوان را بکشیم. ما باور داریم که چون خودمان را در نوک نظامی سلسله مراتبی قرار داده‌ایم، پس این حق را داریم از هرکسی که می‌پنداریم ذیل ما قرار دارد بهره‌کشی کنیم.

هر قساوت انسانی‌ای که انجام شده تحت چنین توهم قدرتِ خود منصوب شده‌ای بوده است، چه نازی‌ها که باور داشتند برتر از مردم یهودی‌اند، چه سفیدپوستانی که باور داشتند از سیاه پوستان برتراند و چه دینی که باوردارد برتر از دین‌های دیگر است، یا انسان‌هایی که باوردارند برتر از [دیگر] حیوانات‌اند.

بهانه‌ی چرخه‌ی غذایی، طرز تفکر «قدرت به‌معنی حق است» را اتخاذ می‌کند که مبتنی بر آن از آنجایی که ما توانایی بدنی برای به دام انداختن و بهره‌کشی از دیگران را داریم پس به‌لحاظ اخلاقی این کارمان توجیه می‌شود.

اما در جایگاه قدرت بودن به این معنی است که ما مسئولیتی در قبال مراقبت از آسیب‌پذیران داریم، تعهدی اخلاقی داریم که از ضعیف‌ترها یا آن‌هایی که از ما توان کمتری دارند مراقبت و مواظبت کنیم. چرخه‌های غذایی در طبیعت وجود دارند چون باید وجود داشته باشند. شکارچی برای بقا نیاز دارد طعمه را بکشد. ما برای زندگی کردن مجبور نیستیم کسی را [عمدا] بکشیم، این یعنی مجبور نیستیم از برتری‌مان برای کشتنِ دیگران استفاده کنیم، می‌توانیم از قدرتمان برای مراقبت کردن از دیگران و ساختن دنیایی بهتر استفاده کنیم، در واقع برای انجامِ آن تعهدی اخلاقی داریم.

به‌عنوان انسان ما عاملیت اخلاقیِ داریم، به این معنا که براساس تصوری از درست و غلط می‌توانیم تصمیماتی بگیریم و مهم‌تر، ما می‌توانیم برای اقداماتی که انجام می‌دهیم مسئول به‌شمار آییم. عاملیت اخلاقیِ ما امر می‌کند هنگامی که درموقعیتی هستیم که این انتخاب را داریم تا رنج غیرضروری تحمیل نکنیم، چنانچه به‌جای آن فعالانه انتخاب کردیم که رنج غیرضروری تحمیل کنیم، می‌توانیم و باید مسئول به‌شمار آمده و جوابگو باشیم.

منبع:

۳۰ non-vegan excuses & how to respond to them, earthling ed, Pg 52-54